... - تاریخ: 1391/6/21 ساعت: 19:35
 سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا تر...
باران - تاریخ: 1391/6/21 ساعت: 2:29
 نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ، ولی باران نمیدانند که من دریایی از دردم ، به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم 
خدا - تاریخ: 1391/6/21 ساعت: 2:24
 خــــدایـــا دلــتــنــگــــــــــــــــــــــــــم ........ خدایا میوه کدام درختت را گاز بزنم ؟! که از زمین رانده شوم اینجا زمین است ... ساعت به وقت انسانیت خوابیده است! خطا از من است ، مـی دانم از من کـه سالـــــــهاست گفته ام ایاک نعبد، اما به دیگران هم دل سپرده ام از من کـه سالــــــــهاست گفته...
... - تاریخ: 1391/6/21 ساعت: 2:12
 جمــلاتم هــر روز کــوتاه تر ميــشوند هــر روز چنــد کلــمه کمــتر چــند سکــوت بيشــتر مي ترســم روزي برســد که بــراي بيــان دلتنــگي هايم به نقــطه اي اکــتفا کنم